غلامعلى صفايى
16
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
نمىتوانست فعل « جاءت » داخل بر اين جمله گردد به جهت اينكه قدرت عمل بر جزء اوّل آن را نداشت و لكن اگر خبر فرض شود دخول افعال ناقصه بر آن جمله اشكالى ندارد . زيرا قبل از عمل فعل ناسخ ، « ما » استفهامى بدليل صدارت طلبى بر فعل ناسخ مقدّم شده ، سپس فعل ناسخ بر اسم و آن خبر مقدّم عمل مىكند و عمل عامل مؤخّر بر كلمات صدارت طلب مانعى ندارد زيرا تنها تقدّم عامل بر آنهاست كه با شأن صدارت طلبى آنها تنافى دارد . اشكال نشود كه چه مانعى دارد كه « ما » اسم مقدّم فرض شود و « حاجتك » خبر باشد ، بدليل اينكه اوّلا فرض ما در صورت رفع « حاجتك » است و اسم افعال ناقصه مرفوع مىباشد و ثانيا اسم افعال ناقصه هرگز مقدّم بر آنها نمىشود . و أمّا من نصب : و اگر آن مثال به صورت « ما جاءت حاجتك » استعمال شود كه به كلمه « حاجتك » نصب داده است ، اين نيز دليل بر اسميت « ما » استفهامى و دخول ناسخ بر آن نمىشود . زيرا اصل جمله قبل از دخول ناسخ « ما هي حاجتك » بوده كه « ما » مبتداى جمله كبرى و « هي حاجتك » جمله صغرى و خبر براى « ما » است ، سپس فعل ناقصه « جاءت » بر جمله صغرى داخل شده و ضمير « هي » را بنا بر اسم بودن رفع داده و سپس در آن مستتر شده است و « حاجة » را بنا بر خبريت نصب داده و آنگاه جمله « جاءت حاجتك » خبر براى « ما » اسميه استفهاميه شده است و معناى جمله اين گونه مىشود : « چيست آن حاجتى كه حاجت تو است ؟ » . و نظير اين جمله ياد شده در وقوع نواسخ بر ضمير در جمله صغرى ، جمله « زيد هو الفاضل » مىباشد البته در صورتى كه شما « هو » را مبتداى دوّم دانسته و ضمير فصل يا تابع تأكيدى براى « زيد » ندانيد ، به همين جهت جايز است افعال ناسخه مثل « كان » داخل بر اين ضمير شده و گفته شود : « زيد كان الفاضل » . يجب الحكم بابتدائية المؤخّر : تاكنون در آن سه موضع ، حكم به مبتدا بودن اسم مقدّم مىشد - هرچند در بعضى از صور اختلاف وجود داشت - اما گاهى واجب است كه حكم به مبتدا بودن اسم مؤخّر شود ، مانند اين شعر :